تبليغاتX
انتظار ظهور
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 18:47

بين محبت و مودت چه تفاوتي است؟

در قرآن دو كلمه مترادف بكار نمي رود.

در محبت آن طور كه بخواهيم رفتار مي كنيم و ممكن است محبوبمان آن را نخواهد.

در مودت آن طور كه محبوبمان بخواهد رفتار مي كنيم .

اگر ما طبق دستوراتي كه از طريق هدايت به ما مي رسد يا توسط اهل بيت(ع) به ما مي رسد حبمان را ابراز كنيم به اين مي گويند مودت....

ادامه مطلب

نوشته شده توسط محبان ظهور | موضوع: | لینک ثابت |
اي خدا تنهام نذار یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 13:19
نمي خوام كسي بفهمه . دوست ندارم حرفهاي آروم و يواشكيم گوش كسي رو سنگين كنه يا آگاهي كسي از اشكهايي كه دوري تو صداشون زده ، تر بشه.


خودت هم مي دوني . وقتي ميام پيشت پيرهن ظاهرم رو مي كَنم و قلب سياهم رو نشونت مي دم و مي گم : ببين . فقط دست مهربون تو مي تونه سفيدش كنه. اشكهام كه ديگه طاقتشون سراومده ، براي اينكه خودشون رو به تو نشون بدن از چشمم بيرون مي ريزند . بهت مي گم: چي مي شه اگه محبتت رو بفرستي و تيكه هاي شكسته قلبم رو بهم بچسبوني. نفَس عشقت رو توي روحم بدمي و زنده ام كني؟
شرمندگي، شونه هام رو تكون مي ده و هق هق گريه ام رو بلند مي كنه. بي معرفتيها و بدقولي هام از جلوي چشمم رد مي شند و عجز و ناله ام رو از ته دلم بيرون مي ريزند . بهت التماس ميكنم : يه فرصت ديگه بهم بده .


حرفهام رو پر از گريه مي كنم و مي گم :‏ مي دونم شاخه هاي معرفتت رو شكستم و گلهاي محبتت رو له كردم ولي حالا پشيمونم . اومدم آتشي كنم .


جمله آخري رو كه مي گم شوق اينكه قبولم كني سيل اشكهام رو از تپه گونه هام سرازير مي كنه . انگار همه وجودم داره از چشمام فرو مي ريزه . گردنم رو كج مي كنم و اشكهام رو بهت نشون مي دم و مي گم : مهربونم! پشيمونم.


اسمت رو دور قلبم مي گردونم و روي زبونم مي زارم و صدات مي زنم : اي خدا! تنهام نذار


نوشته شده توسط محبان ظهور | موضوع: | لینک ثابت |
گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 13:18

ميوه دل فاطمه سلام .


گمان كرده اي چون بي تو هفته ام سپري شد زندگي به كامم بوده ؟ نه آقا ، نه !! اين هفته هم شوق زندگي نبود !


مي داني كه نگاه هاي مهربان دوستانم برايم سرد است تا تو نيايي ، شنيدن صدايشان آرامم نمي كند تا تو نباشي !


تو بگو ! كسي كه گوش بر در ايستاده تا صداي انا المهدي را بشنود ، با صداي ديگري آرام مي گيرد ؟ اصلا صداي ديگري را مي شنود ؟ اين هفته هم گوشهايم در اين همه غوغا و همهمه ، بي نصيب از صداي تو كر ماند !


عزيز دلم ، كي به اين خنده هاي تلخ و ساختگي پايان مي دهي ؟ تضميني نيست كه سر به بيابان نگذارم ، معلوم نيست بتوانم ، شايد ديگر قدرت نداشته باشم ! تضميني نيست .


راستي دردانه علي ، گاهي كه دوستانت مرا مي بينند سلامت ميرسانند ، گمان مي كنند مرا در زيارت تو سر و سرّي است ، فكر مي كنند چون از تو دم ميزنم پيش تو آبرويي هم دارم ، نميدانند كه محروم تر از همه ام ، نمي دانند ! اما آقا سلام دوستانت بر تو باد .


در كوي تو معروفم و از روي تو محروم             گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده


هنوز شراب لب سوز نظّاره گري خويش را به من ننوشانده اي ، لبم سوخته، شهره بازارم كردي ! كاش ذره اي از آنچه دوستانت درباره ام مي پنداشتند حقيقت داشت ، كاش اين سوختگي لبانم اثر حرارت لبهايي بود كه گزيدنش مناجات صبح و شام ملكوتيان است ، كاش شراب جان سوز لقايت هستيم را نيست مي كرد تا اين همه شرمنده دوستانت نمي شدم . كاش حتي لحظه اي مرا به خيمه سبزت راهي بود ! كاش راهي بود ! كاش راهي بود .


فداي تو شوم ، هر هفته دور هم جمع ميشويم و درباره تو سخن مي گوييم ، درباره آمدنت ، درباره خنده هايت ، گريه هايت ، واقعا جايتان خالي است ، هر هفته با اشكهايمان محفلتان را آب و جارو مي كنيم ، چون مي دانيم بالاخره مي آيي! 


                                                                           دعاي مادرانمان بدرقه راهت ،.                                            


                                                                           هميشه چشم به راهت - بچه های مسجد امام حسن(ع)دهدشت


آي مردم من رسواي بي خانمانم ، مرا فراموش كنيد كه در اين وانفساي غربت به گمنامان از محبت نظري كنند .


 

نوشته شده توسط محبان ظهور | موضوع: | لینک ثابت |
بیا یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 13:15
اي کسي که شبنم ها به خاطر تو براي گل ها ,
                                             
                                                 طراوت انتظار را زمزمه مي کنند.


اي که ديدارت مانند طلوع خورشيد در شب بي کران ظلمت , اميد بخش است.


اي که نامت را ميتوان در آواز پرندگان انتظار حس کرد.


اي که رد پايت را ميتوان بر روي غبار بيابان خسته از دنبال کردن تو , جست.


اي که نقش انتظارت را ميتوان بر تک تک سنگهاي کوهستان بلند ,
                                                           
                                           که عشق به تو او را سرفراز کرده است, پيدا کرد. 
 
اي که ميتوان شنيد که قطرات باران با نام تو بر لب تشنه زمين مي خورند


                                                   و با سرود انتظار تو ,


                                                               ترانه باروري را زمزمه ميکنند


                                                                 
                                                                                                       بيا...


نوشته شده توسط محبان ظهور | موضوع: | لینک ثابت |
آغا یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 13:10

نوشته شده توسط محبان ظهور | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه و يادآوري‏ها یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 13:9

جمعه براي شما ياد آور چيست؟


تفريح و استراحت؟


ديد و بازديد؟


كارهاي عقب مانده؟


درس هاي عقب مانده؟


دل تنگي غروبش؟


اعمال و عباداتش؟


و ياامور ديگر؟


جمعه روز آخر هر هفته است و روزهاي آخر هر دوره زماني مي‌تواند يادآور آنچه گذشت باشد .
جمعه روز ارزيابي هفته است .


جمعه روزي است كه بايد سود و زيان رفتارها و سرمايه هايمان را محاسبه كنيم .


هفته ها و ماه ها و سال هاي عمرمان مي گذرد و در اين فراموش خانه بزرگ ـ اگر مواظب نباشيم ـ گم مي شويم.


جمعه ها فرصتي براي پاكيزگي است ، و معمولا جسم را پاكيزه  و حياط زندگي را آب و جارو مي كنيم؛ اما پاكيزگي جانمان چه مي‌شود ، نكند حيات مان آلوده و پر از خاك و خاشاك (زندگي كم ارزش) باشد.


بياييد دوباره ببينيم كجاي راهيم و در پي يافتن راه باشيم و از هر فرصتي براي طهارت روح و حيات خويش استفاده كنيم.     


به قول حافظ:


              طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك


                                                چو درد در تو نبيند ، كه را دوا بكند؟


 


          يا ابا صالح المهدي ـ ارواحنا فداك ـ ادركنا


 


نوشته شده توسط محبان ظهور | موضوع: | لینک ثابت |
حضرت فاطمه (س) یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 13:4


بسم الله الرحمن الرحيم


با عرض سلام و تسليت به مناسبت  شهادت بانوي دوعالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) و شروع ايام فاطميه


                                    در رتبه زانبيا مقدم زهراست       همتاي علي مرد دو عالم زهراست


                                    برگوي به انکه اسم اعظم جويد      شايد که تمام اسم اعظم زهراست


در مورد حضرت فاطمه هر چقدر بگوييم کم گفته ايم لذا فقط به اين نکته اکتفا مي کنيم که  فاطمه مجلله اي بود که پيامبر هر زمان مشتاق بوي بهشت مي شدند او را مي بوييدند و مي فرمودند (هر گاه فاطمه را مي بوسم بوي درخت طوبي را از وي استشمام مي کنم )


 اهميت حجاب  در ديدگاه فاطمه زهرا (سلام الله عليها )


روايت شده است که بانو فاطمه (عليها سلام ) به اسما بنت عميس فرمودند : من انچه را که به پيکر زنان (به هنگام مرگ ) مي سازند زشت مي انگارم جامه اي را بر او مي افکنند که ان پيکر را به هر بيننده اي مي نماياند و ....


اسما گفت : وقتي من در سرزمين حبشه بودم ديدم انها چيزي را مي ساختند شايد شما را به شگفتي بياورد مي خواهيد ان را براي شما بسازم ؟ حضرت پاسخ  فرمود : اري


اسما تختي را طلبيد و ان را واژگون بر زمين نهاد و سپس چند چوب خواست و انها را بر پايه هاي تخت محکم کرد . بعد هم پارچه اي به روي ان کشيد و گفت : اين طور ديدم درست مي کنند .


فاطه (سلام الله عليها ): مانند همين را براي من بساز . مرا بپوشان خداوند تو را از اتش بپوشاند .


همچنين روايت شده است که وقتي بانو شکل ان تصويري را که اسما ساخته بود  را ديد تبسمي بر لب اورد و تا ان زمان به غير از همان لحظه خنده بر لبش نيامده بود و فرمود اين چه زيبا و نيکو است . در ان نمي توانند زن را از مرد  تشخيص دهند .


يا حق



نوشته شده توسط محبان ظهور | موضوع: | لینک ثابت |
فاطمه یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 12:57


از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است، فاطمه يك "زن" بود، آنچنان كه اسلام مى خواهد كه زن باشد. تصوير سيماى اورا پيامبر، خود رسم كرده بود و او را در كوره هاى سختى و فقر و مبارزه و آموزش هاى عميق و شگفت انسانى خويش پرورده و ناب ساخته بود.


وى در همه ابعاد گوناگون "زن بودن " نمونه شده بود.


مظهر يك "دختر"، در برابر پدرش.


مظهر يك "همسر"، در برابر شويش.


مظهر يك "مادر"، در برابر فرزندانش.


مظهر يك "زن مبارز و مسئول"، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.


وى خود يك "امام" است. يعنى يك نمونه مثالى، يك تيپ ايده آل براى، يك "اسوه" يك "شاهد" براى هر زنى كه مى خواهد "شدن خويش" را خود انتخاب كند.


او با طفوليت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجى و داخلى در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه اش،در انديشه و رفتار و زندگيش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ مى داد.


نمى دانم از او چه بگويم ؟ چگونه بگويم؟


خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مريم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مريم را بيان كرده اند.


هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستايش مريم همه ذوق و قدت خلاقه شان را بكار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهره نگاران، پيكره سازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندى هاى اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاى همه در طول اين قرنهاى بسيار، به اندازه اين يك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مريم را باز گويند كه:


"مريم مادر عيسى است".


و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم:


خواستم بگويم:


فاطمه دختر خديجه بزرگ است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.


باز ديدم كه فاطمه نيست.


نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.


فاطمه، فاطمه است. 


منبع:فاطمه فاطمه است/ دكتر علي شريعتي


نوشته شده توسط محبان ظهور | موضوع: | لینک ثابت |
ترسم آنروز که از قله فرود آید مرد، سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد... شنبه یکم اردیبهشت 1386 21:7

اوصاف ياران مهدي موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف

رواياتي كه اوصاف ياران حضرت مهدي(عج) را از نظر ايمان و اطاعت و شجاعت برمي شمرند بسيارند كه به نمونه هائي از آنها اشاره مي كنيم:

1. اخرج القندوزي في الينابيع عن ابي بصير، قال: قال جعفرالصادق رضي الله عنه: ما كان قول لوط عليه السلام لقومه: " لو ان لي بكم قوة او آوي الي ركن شديد"(1) الا تمنيا لقوة القائم المهدي و شدة اصحابه. و هم الركن الشديد، فان الرجل منهم يعطي قوة اربعين رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحديد. لومروا بالجبال لتدكدكت، لايكفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل.

قندوزي در كتاب ينابيع الموده(2) از ابي بصير نقل مي كند كه امام صادق(ع) فرمودند:

گفتار حضرت لوط عليه السلام  درباره قومش كه فرمود:" اي كاش مرا قوتي و يا پناهگاهي امن و استوار مي بود كه از شر شما محفوظ مي ماندم" آرزويي است بر قدرت قائم ما " مهدي(ع)" و استواري يارانش كه همان اركان محكم مي باشند. هر كدام از مردان و ياران مهدي(ع) داراي قدرت چهل مرد هستند،  دلهاي آنها از پاره هاي فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ريزند، دست از شمشيرهاي خود( در پيكار با دشمنان دين) بازنمي گيرند تا آنكه خداي تعالي راضي شود.

2. قندوزي در حديث ديگري از ابي نعيم نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:

ان الله يلقي في قلوب محبينا و اتباعنا الرعب فاذا قام قائمنا المهدي عليه السلام، كان الرجل من محبينا اجرا من سيف و امضي من سنان.(3)

خداوي متعال در قلوب دوستان و پيروان ما بيم و هراس ( نسبت به دشمنان و كافران) مي افكند. پس هنگامي كه قائم ما مهدي(ع) بپا خيزد هر يك از آنان بي پرواتر از شمشير و برنده تر از نيزه خواهد بود.

3. سيطوطي در كتاب " الحاوي" از " نعيم ابن حماد" نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:

يظهر المهدي بمكة عند العشاء الي ان قال: فيظهر في ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدد اهل بدر علي غير ميعاد قزعا كقزع الخريف، رهبان بالليل اسد بالنهار، الي ان يقول: فيلقي الله محبته في صدور الناس، فيصير مع قوم اسد بالنهار و رهبان بالليل.(4)

مهدي (ع) به هنگام نمازعشاء  در مكه  و در ميان سيصد و سيزده نفر از مرداني كه به عدد اصحاب بدر هستند ظهور خواهد نمود. اينان كه بدون قرار قبلي همچون ابرهاي پائيزي( از گوشه و كنار آسمان و به سرعت) جمع مي شوند، پارسايان شب و شيران روزند.

پس خداوند محبت مهدي(ع) را در قلب هاي مردم قرار مي دهد و او با چنين ياراني پيش مي رود.

4. حسن بن سفيان و ابن نعيم از " ثوبان" نقل مي كنند كه رسول خدا (ص) فرمودند:

تجلي الرايات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحديد.(5)

( در زمان ظهور حضرت مهدي) پرچم هاي سياهي از جانب مشرق نمايان خواهد شد كه برگرد آنها افرادي هستند با دلهايي همچون پاره هاي آهن سخت و محكم.

5. نعماني به سند خود از ابان بن تغلب نقل مي كند كه امام صادق(ع) در حديثي از امام مهدي(عج) سخن گفته اند و با اشاره به پرچم آن حضرت مي فرمايند:

فاذا هزها لم يبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحديد و اعطي قوة اربعين رجلا.(6)

هنگامي كه پرچم مهدي(ع) به اهتزاز درآيد مومني نخواهد بود مگر آنكه قلبش از پاره هاي فولاد محكمتر شود و نيروي چهل مرد به وي عطا گردد.

6. شيخ طبرسي در" كمال الدين"( نسخه مخطوط) و راوندي در" خرايج"(7) از " ابي جارود" نقل مي كنند كه امام باقر(ع) از پدرشان به نقل از جد بزرگوار خود روايت مي كنند:

قال اميرالمومنين(ع) علي المنبر: يخرج رجل من ولدي في آخرالزمان... الي ان قال: فاذا هز رايته امناء لها ما بين المشرق و المغرب و وضع يده علي رووس العباد، فلا يبقي مومن الا صار قلبه اشد من زبر الحديد و اعطاه الله عزوجل قوة اربعين رجلا.

اميرمومنان حضرت علي(ع) بر منبر فرمودند: در آخرالزمان مردي از فرزندان من به پا خواهد خاست...( تا اين كه مي گويند) هنگامي كه پرچم او به اهتزاز درآيد شرق و غرب را دربرمي گيرد، و او دستان پر بركتش را بر سر بندگان خدا قرار مي دهد. در اين هنگام مومني باقي نخواهد ماند مگر آنكه قلبش از پاره هاي فولاد محكمتر شود و خداوند عزوجل نيروي چهل نفر را به او بدهد.

7. سيد بن طاووس در كتاب " الملاحم و الفتن" (ص52، چاپ نجف) از " ابن رزين غافقي" نقل مي كند كه مي گفت از حضرت علي(ع) شنيدم: و رجال كأن قلوبهم زبرالحديد، لا يشوبها شك في ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا علي الجبال لأزالوها لا يقصدون براية بلدة الا اخربوها. كان علي خيولهم العقبان يتمسحون بسرج الامام عليه السلام، يطلبون بذلك البركه. و يحفون به يقونه بانفسهم في الحروب و يكفونه ما يريد.

فيهم رجال لا ينامون الليل، لهم دوي في صلاتهم كدوي النحل يبيتون قياما علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم، رهبان بالليل، ليوث بالنهار. هم اطوع له من الامه لسيدها كالمصابيح كان قلوبهم القناديل و هم من خشية الله مشفقون يدعون بالشهادة و يتمنون ان يقتلوا في سبيل الله شعارهم يالثارات الحسين(ع) اذا ساروا سار الرعب امامهم مسيرة شهر يمشون الي المولي ارسالا. بهم ينصرالله امام الحق.

ياران مهدي، مرداني هستند فولاد دل كه همه وجودشان يقين به خداست، مرداني سخت تر از صخره ها كه اگر به كوهها روي آرند، آنها را از جاي بركنند. درفش پيروزمند آنان به هر شهر و پايتختي روي نهد، آنجا را به سقوط وادار سازد، گوئي آن مردان عقابان تيز چنگند كه بر مركبها سوار شده اند. اين شيرمردان پيروز و عقابان تيزچنگ، براي تبرك و فرخندگي، دست خويش به زين اسب امام مي كشند و بدين سان تبرك مي جويند. آنان او را در ميان مي گيرند و جان خويش را در جنگها پناه او مي سازند، و هرچه را اشاره كند، با جان و دل، انجام مي دهند. برخي از آنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان همچون صداي زنبوران عسل فضا را آكنده سازد، تا بامداد به عبادت خداي بايستند و بامدادان سوار بر مركب ها شوند.

آنانند راهبان شب و شيران روز و گوش به فرمان امام خويش. ايشان چون مشعل هاي فروزانند كه دلهاي استوارشان بسان قنديل هاي نور در سينه هايشان آويخته است.

اين مردان، تنها از خدا مي ترسند، فرياد" لا اله الا الله" و" الله اكبر" آنان بلند است، همواره شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو مي كنند و شعار آنان" يالثارات الحسين" ( بيائيد به طلب خود حسين و ياران حسين) است. به هر سو روي آورند، ترس و بيم از هيبت آنان، پيشاپيش در دل مردمان افتد: ( و تاب مقاومت از همه گرفته شود) اين خداجويان، سبكبال به سوي خداوند خويش روي مي آورند و خدا به دست آنان امام حق را ياري مي فرمايد.

همچنين در روايات متعدد ديگري، اوصاف اصحاب مهدي(ع) آمده مانند آنچه در كتاب صحيح مسلم ذكر شده است:

خير فوارس علي ظهرالارض يومئذ.

آنان بهترين دليران روي زمين هستند.

او من خير فوارس علي ظهرالارض في يومئذ.

يا از بهترين جنگاوران هستند كه بر روي زمين تا به امروز بوده اند.

رجال عرفواالله حق معرفته.

مرداني هستند كه خدا را آنگونه كه بايد شناخته اند.

اصحاب الالويه.

آنها پرچمداران( حضرت مهدي"عج") هستند.

الفقهاء و القضاة و الحكام.

آنان فقيهان و قاضيان و فرمانروايان هستند.

پ.ن.1و...: تبیان

...--------------------------------------------------------...

این روزها آسمان و زمین سراسر نور و سرورند، دفتر تاریخ بخود میبالد که نام چنین روزهایی را بر آن نقش زده اند و آدمیان گویی مجال دوباره زیستن یافته اند:

6 ذی الحجة (17 دی): روز پیوند نبوت و امامت، ازدواج پر خیر و برکت امام العارفین امام علی علیه السلام و بانوی کوثر حضرت زهرا سلام الله علیها.(بقولی)

7 ذی الحجة (18 دی): شهادت جانسوز پنجمین نور ولایت، امام محمد باقر علیه السلام.

9 ذی الحجة (20 دی): روز نیایش، روز عرفان، روز عرفه...

10ذی الحجة(21 دی):روز تسلیم در برابر امر الهی، روز بخاک افکندن نفس، عید سعید قربان...

15ذی الحجة(26 دی):طلوع دهمین خورشید ولایت، میلاد پربرکت امام علی النقی علیه السلام.

و شاعر چه زیبا رحمت پروردگار را بر واژگان نقش زده:

بازآ بازآ هر آنکه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی بازآ

در این روزهای بزرگ آنگاه که جان رو بسوی خدا پر میگشاید و دل شعر خوش بندگی سر میدهد و اشکها از جانب خدا به میهمانی گونه ها می آیند و چشمها جز رخ یار طلب نمیکنند، برای  سلامتی و تعجیل در فرج آقا و سرورمان، قائم آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم، امام عصر، مهدی موعود ارواحنا فداک و سلامتی نائب به حق ایشان و رهایی اسیران نفس و بندگان عاصی دعا کنید.

ناگفته ها بسیارند، لکن دست دل قلم بر زمین نهاده و چاره ای جز سکوت تا وقتی دیگر نیست، فقط بار دیگر بخود یادآور میشوم سخن زیبای امام رئوفمان، امام موسی کاظم علیه السلام(مشكاة الأنوار، ص128) را که فرمودند:

اگر به تعداد اهل بدر در ميان شما [یاوری برای ما] بود، قائم ما قيام می‌كرد.

عاجزانه از همه شما عزیزان التماس دعا دارم.

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
چشم در راه شنبه یکم اردیبهشت 1386 21:2

به رخ ماهى، به قد سروى، به دل نورى، به تن جانی

خطا گفتم ز من بگذر به از اينى به ازآنى

بسان آيت رحمت همه لطفى همه مهرى

بسان عهد برنايى همه شوقى، همه جانى

همه چشمند در اين ره كه بينند از تو ديدارى

همه گوشند در اين در كه آيد از تو فرمانى

براى عالمى چون آفتاب عالم آرايى

چو گردد نوبت من سخت گير و سست پيمانى

پريشان حالى دل را بپرس از زلف دلبندت

كه بهتر داند احوال پريشان را پريشانى

چو بينم آشيانى، بلبلى، شاخ گلى، گويم:

خوش آنروزى كه ما را هم سرى می بود و سامانى

به ياد آن گل گمگشته باشد پارسا باشد

اگر ما را تمناى گلى، سير گلستانى

سلام بر آل ياسين! سلام بر تو كه نديده تو را عاشق شديم.

مهديا! ما شهادت مي دهيم كه عصيان ما غيبت تو را طولاني ساخت و معترفيم به اينكه جهالت ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است. ما شهادت مي دهيم كه كتاب تو را نخوانده بستيم و بعضا تو را نشناخته معرفي كرديم. ما شهادت مي دهيم كه پيرواني ناسپاس بوديم و دشمنانت را بر تو جري ساختيم.

اما، اما اي رفيع تر از مسند عشق! بر ما ببخش قصورمان را كه قاصريم و دعا كن بر هدايتمان كه گمراهيم و مران ما را كه رميدگان درگه نامحرمانيم.

نگارا! تو را دوست مي داريم و قسم به چشمانت كه اين بار دروغ نمي گوييم. هجر تو بر ما چه گران آمد .

اي معشوق ما كه در عشقبازي ممتازي و در محبت استادي. اي آيينه كمال خلقت و اي زيباترين مصداق حضور خدا، اعجاز كن. اي معروف خدا! از احرام انتظار خارج شو و اعتكاف هجران را بشكن. روزه غربت را افطار كن و نقوس مردگان را زندگي بخش.

دلبرا! چمن چمن نرگسان بر آستانت خيمه زدند و در اشتياق جمعه موعود گريبان مي درند. نسيم نسيم در پي تو مي وزند تا يك پيچك موي تو را بنوازند. عندليب عندليب نغمه كنان بال مي سايند كه واژه اي از اشعار تو را بربايند.

يارا! دستانمان را مي گشاييم تا به شبنم پيشاني تو وضو سازيم و سر مي ساييم بر عبادت تا به غبارش سجده كنيم.

اي سبزتر از برگ بهشت خوشبوتر از عطر سرشت! رقيبانت را در خاكستر توبه دفن كرديم تا فقط با تو دلدادگي كنيم.

بدخواهانت را به سنگ نفرين مغضوب كرديم و بدصفتان نامرد را به دشنام بي غيرتي تازيانه زديم.

نفسا! فرصتي ده تا به يمن عهد دوباره، چرخش غيبت تو به حركت درآيد و ريسمان هجران تو بريده شود ما بيداريم، بيدار از بد ايماني و بد عهدي. ما تو را چون نگين سليمان به ميان خواهيم گرفت و افتخار سربازي تو را به گذشتگان و آيندگان فخر خواهيم فروخت.

موعودا بيا! و دستان ما را بگير و تا عرش خدا بالا بر. صوت خويش را آشكار كن تا به مناجات تو بيدلان بسوزند و  انتظار به سرآيد .

بي تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بي تو گريان باد. اي واصل زمين و آسمان! اي وارث آدم تا خاتم! اي آخرين برهان روشن! بي تو دلتنگي ما را پايان نيست. بي تو گذر زمان را توان ديدن نيست. بي تو عشق را نگاه باور نيست. شمع در فراغت اشكريز است و گل برگ ريز و ما در عجبيم كه با وجود اين حزن و اندوه ، زندگي همچنان در چرخش است.

بگذار برايت بگرييم. بگذار بر دلتنگي مان ندبه كنيم. بگذار با پرندگان ناله زنيم و بگذار چون آسمان ابري شويم. مي خواهيم بار ديگر با تو عهد بنديم اما نشكنيم. مي خواهيم با تو بمانيم اما نه تا ساحل كه تا دريا.

آفتابا! از چه در پرده غيبت ، رخ برگرفتي ! اين حجاب را كدام دست زمان كنار خواهد زد. اين سر، سر به مهر، به چه سان شكسته خواهد شد؟ به كدام تضمين پس از يافتنت تو را از دست نخواهيم داد؟ كدام دلي را ياراي فصل بعد از وصل خواهد بود؟

مقصدمان چه بعيد و دور است از تو، چه سخت است باور گم شدن تو، نه... تو پيدايي و اين ماييم كه گمشدگانيم.

مولای آب و آئینه!

صدایت می کنم عالم شمیم عود می گیرد           و چشمانم به یاد تو غمی مشهود می گیرد

 ببین مولا !

       به محض اینکه از عشق تو می گویم                    جهان را شوق یک فردای نا محدود می گیرد

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
راز دل با تو چه گویم؟ که تو خود راز دلی، دانه و لانه و بال و پر پرواز دلی... شنبه یکم اردیبهشت 1386 21:2
 

یاهو

اللهم عجل لولیک الفرج

کدام روز در کدام فصل از کدام سال بود، نمی دانم...1

به یاد ندارم نغمه بلبلان در کوچه پس کوچه های شهر آغازی دوباره را نوید می داد یا خش خش برگ های پاییزی در زیر گام های عابران از کوچ می گفت و سفر، نمی دانم شهر سپید پوش محیا آمدنت بود یا......

رنگ آسمان را بخاطر ندارم، اما خوب یادم هست می گریست با من،

خواندیَم، خواندمت و مسافر....

نمی دانم مسافر کی قدم در راه گذاشت. از آنروز که نمی دانم کی بود، بارها قصد رفتن کردم حتی یک بار رفتم، مسافر را از صفحات وب حذف کردم، اما نشد، مسافر دیگر فقط یک وبلاگ نبود که گاه و بیگاه بر صفحاتش کلماتی بنگارم و....اکنون او قسمتی از وجودم بود. نمی توانستم، هرچه کردم نشد، بازگشتم، دوباره و دوباره و بقول ادمین2 چندباره برگشتم.

خیلی سعی کردم نوشته های خودم را برایت بگذارم اما نمی شد، نمی شود، می نویسم از تو، برای تو، اما نه از خودم، می گردم، می کاوم درمیان نوشته های دیگری... حرف دلم را جای دیگر جستجو می کنم. نمی دانم از چیست؟ یادت هست آنشب که دفتری برداشتم برایت بنویسم؟ اما دریغ از واژه ای....

شاید چون احساس می کنم می دانی، که

می دانی...

و می دانم واژه ها تاب حرف هایم را ندارند...

اما دلم می گیرد وقتی نمی شود، نمی توانم، باخود می گویم شاید نمی خواهی،

نمی خواهی؟

پس چرا؟ چرا بازگرداندیم؟ چرا می خوانیم؟ چرا حتی در سخت ترین و پرمشغله ترین روزها رهایم می کنی از آنهمه شلوغی و آغوش گرم مسافر را برویم می گشایی؟ چرا شب و روزم با تو آغاز می شود؟ چرا؟؟؟

می خوانیم،

میخوانمت و....

چقدر دلم هوای جمکران کرده....

 

پ.ن:

1. امیدوارم دوستانی که پرسیده بودن چرا برای مسافر جشن تولد نمیگیرم به پاسخ سوالشون رسیده باشن.

2. http://lahgor.persianblog.com

پایدار و برقرار باشید

التماس دعا -

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
گوشه ای از تکالیف مردم نسبت به امام عصر روحی له الفداه در زمان غیبت شنبه یکم اردیبهشت 1386 21:0

در رسوم فرمانبرداري آنان كه سربزير فرمان و اطاعت حضرت ولي عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف فرود آورده اند و خود را سايه نشين وجود پر بركت ايشان مي دانند، آمده است:

1- اندوهگين بودن در غم غيبت و فراغ آن وجود مبارك.

2- انتظار فرج قائم آل محمد ارواحنا له الفداه در هر آن.

3- دعا كردن براي حفظ وجود مبارك امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از شر شياطين انس و جن و تعجيل نصرت و ظفر و غلبه بر كفار و ملحدين و منافقين كه نوعي از اظهار بندگي و اظهار شوق است.

4- صدقه دادن در حد امكان براي حفظ وجود مبارك امام عصر ارواحنا له الفداه.

5- حج كردن به نيابت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، چنانكه در قديم در ميان شيعيان مرسوم بود.

6- برخاستن از براي تعظيم با شنيدن اسم مبارك آن حضرت به خصوص اگر اسم قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.

- روزي در مجلس حضرت امام صادق علیه السلام اسم مبارك آن حضرت برده شد پس حضرت به جهت تعظيم و احترام ايشان برخاست.

7- استمداد و استغاثه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در هنگام شدائد و سختيها.

- اميرمومنان علي علیه السلام به نقل از پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله می فرمایند:

 افضل العبادة انتظار الفرج

انتظار فرج حضرت بقية الله عليه السلام برترين عبادت است.

هر وقت میشینم برای مسافر مطلب بنویسم یا بروزش کنم یاد این سخن مولامون امام موسی کاظم علیه السلام میفتم که فرمودند:

اگر به تعداد اهل بدر در ميان شما [یاوری برای ما] بود، قائم ما قيام می‌كرد.

و ناگهان تصاویری تو ذهنم میچرخه و طوفانی بپا میشه....

چند پست قبل ازتون خواسته بودم "پستی رو که قصد دارین در اولین بروز رسانی بعد از ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بذارین تو وبلاگتون" برام کامنت بذارین یا ایمیل بزنین، از دوستانی که لطف کردن و مطالبی که پیشتر برای این واقعه بزرگ تاریخ بشریت آماده کرده بودن یا این خواسته باعث شد بفکرش بیفتنو  گذاشتن، ممنونم و از کسانی که هنوز اینکارو نکردن میخوام وقت بذارن و حرف دلشونو بنویسن مطمئنا ضرر نمیکنن. (گمانم همه بعد از ظهور در این مورد بنویسن پس فرقی نمیکنه وبلاگ شما در حال حاضر در مورد آقا باشه یا نه.)

انشاالله وقتی تعداد نوشته ها بیشتر شد تو یه پست میذارمشون، مطمئنم کار خوبی از آب در میاد.

از همتون عاجزانه التماس دعا دارم و مطمئنم اونقدر دلتون مهربون و باصفاست که گناهکارترین بنده ی خدا رو فراموش نمی کنین.

در پناه حق

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
گناهنامه ما را کسی ندیده ولی، چه آشکار شده پرچم نیامدنت... شنبه یکم اردیبهشت 1386 20:58

شرمنده ام؛

از شما، از خودم خجالت کشیدم، اشک آمد تا شرم چشمانم را بپوشاند...

اکنون غروب پنج شنبه است،

و من

برای بروز رسانی مسافر ...

بخوانید چه میخواستم بگذارم:

مولای آب و آئینه!

آقا جان!

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد! نيامدي

براي ما که خسته ايم ودلشکسته ايم نه

ولي براي عده اي؟ چه خوب شد نيامدي!

تمام هفته را به جمعه چشم دوخته ايم

دوباره صبح ،ظهر، نه! غروب شد نيامدي

حال آنکه هر سحر میخوانیم:

               اِنَّهُم یَرَونَهُ بَعیداً وَ نَریهُ قَریباً

                                 وَ نَریهُ قَریباً...

                                 وَ نَریهُ قَریباً!!!

                                 وَ نَریهُ قَریباً؟؟؟

                                 ...

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
انتظار شنبه یکم اردیبهشت 1386 20:57

 

منتظر خواهم ماند

تا ندایی برسد

و مرا از تپش ثانیه ها برگیرد

باز از دور صدایی آمد

نکند مرثیه ای میخوانند

سرگوری بی من

یا که یک شاپرک سرگردان

همچو من نغمه ی تنهایی خود را سرداد

منتظر خواهم ماند

تا سواری برسد

و بر ترک خودش این سایه سرگردان را پی دیوار گل مریم و نیلوفر و میخک ببرد

سالها می گذرد

در دلم نوری هست

و امیدی که کسی می آید

شاید امروز تو از ره برسی

پس...

منتظر خواهم ماند

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه یکم اردیبهشت 1386 20:53
ازکاخ پادشاهی تاعرش الهی"سرگذشت ازدواج نرجس خاتون(ع)وامام حسن عسگری(ع)"(3)

گفت: یک شب در عالم خواب حضرت امام حسن عسگری علیه السلام فرمودند فلان روز پدربزرگت قیصر لشگری به جنگ مسلمانان میفرستد تو هم بطور ناشناس در لباس خدمتکاران همراه عده ای از کنیزان از فلان راه به آنها ملحق شو.

من اینکار را کردم پیش قراولان اسلام مطلع شدند و ما را اسیر گرفتند و آوردند تا با امروز که نامه حضرت هادی علیه السلام را به من دادی ولی تابحال به احدی نگفته ام که من دختر قیصر روم هستم، حتی پیرمردی که در تقسیم غنائم جنگی نصیب او شده بودم از من پرسید اسمت چیست؟

گفتم: نرجس. گفت: این نام کنیزان است.

بشر میگوید: گفتم تو از کجا عربی را آموخته ای؟

گفت: جدم در تربیتم بسیار کوشید و من جمله زنی را که چند زبان بلد بود مربی من قرار داد او بمن زبان عربی را یاد داده است.

بشر میگوید: وقتی او را به سامرا خدمت امام هادی علیه السلام بردم حضرت برای رونمای او فرمودند: آیا بتو ده هزار دینار بدهم یا مژده مسرت انگیزی را بتو بگویم؟

عرض کرد: مژده بدهید.

فرمودند: بتو مژده می دهم که بزودی فرزندی خواهی داشت که شرق و غرب عالم را مالک شود و دنیا را پر از عدل و داد می کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.

عرض کرد: که این فرزند از کدام شوهر خواهد بود؟

حضرت امام هادی علیه السلام فرمودند: از آن کسی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در فلان شب و در فلان ماه و در فلان سال رومی تو را برای او خواستگاری فرمود. در آنشب حضرت عیسی بن مریم و وصی او تو را برای چه کسی تزویج کردند؟

گفت: برای فرزند دلبند شما.

فرمود: اورا میشناسی؟

عرض کرد: چگونه او را نمیشناسم و حال آنکه از شبی که بدست حضرت فاطمه سلام الله علیها مسلمان شده ام شبی نیست که او بدیدن من نیاید.

امام هادی علیه السلام به کافور خادمشان فرمودند خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید. وقتی آن بانوی محترمه آمد حضرت امام هادی علیه السلام فرمودند این دختر همان است که گفته بودم.

حکیمه خاتون او را در بغل گرفت و از دیدارش شادمان گردید.

حضرت امام هادی علیه السلام به حضرت حکیمه فرمودند: خواهرم او را به خانه خود ببر و مسایل و احکام اسلام را به او تعلیم ده، او همسر فرزندم حسن علیه السلام و مادر قائم آل محمد صلی الله علیه وآله است.

التماس دعا - یاحق
نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
آمدنش را انتظار میکشی؟ شنبه یکم اردیبهشت 1386 20:49

يا عالم الخفيّات

عجل في الفرج مولانا صاحب الامر و الزمان ارواحنا له الفداه

 

سپيده نشان از انتظاري ديگر دارد

چشمانت خيس مي شود و اشك، جمكران را مقابل ديدگانت به تصوير مي كشد و تو با همان اميد هميشگي كه هر روز با ديدن نشانه اي نو بيشتر و بيشتر مي شود عهدت را تازه ميكني

 ... اللهم ارني الطلعة الرشيدة و غرة  الحميدة واكحل ناظري بنظرة مني اليه و عجل فرجه و سهل مخرجه ...

حتي غروب دلگير ذره اي از اميدت نمي كاهد

غروب نويد روزي نو است

روزي كه مي تواند همان روز موعود باشد

روزي كه او خواهي آمد

اما آيا براستي منتظري؟

اگر همين لحظه با دليل و مدرك بگويند آقا جمعه ۷ اردیبهشت ظهور مي كنند چه حالي پيدا مي كني؟ چه واكنشي نشان مي دهي؟

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
گناه شنبه یکم اردیبهشت 1386 20:47

يا غافر الذنوب

عجل في الفرج مولانا صاحب العصر والزمان ارواحنا له الفداه

 

گناه هم مثل شنيدن خبر حمله هاي پي در پي اسرائيل و كشتار انسان هاي بي گناه در سراسر دنيا مثل فساد و تباهي كه دامنگير جامعه شده و مثل هزاران هزار درد و رنج و فاجعه ديگه برامون عادي شده و تكرار هر روزه اش اونقدر بي اهميت كه حتي حوصله فكر كردن در موردش رو بخودمون نميديم و با گوشزد كردن ديگران با بی حوصلگي كانالو عوض مي كنيم  ...

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
آیا شنبه یکم اردیبهشت 1386 20:45
آيا غيبت مختص امام زمان ارواحنا له الفداه است؟

ممکن است در اذهان اين سئوال نقش ببندد که آيا غير از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف، اشخاص ديگری نيز از  نظرها غايب گشته اند؟ با مرور تاريخ درمی يابيم که برخی از انبياء و اوليای الهی نيز به دلايل مختلفی غايب گشته اند که به ذکر نمونه هايی از آن غيبتها می پردازيم :

1غيبت حضرت خضرعلیه السلام: به اعتقاد اکثر مسلمين جهان و نوشته مورخان، خضر پيغمبر از زمان حضرت موسی عليه السلام تا کنون زنده است و کسی از مکان يارانش اطلاعی ندارد. داستان وی با حضرت موسی در قرآن آيات 59 تا 82 سوره کهف ذکر شده است.

2- غيبت حضرت موسی بن عمران علیه السلام: ايشان از وطن، از فرعون و قوم او فرار نمود و داستانش در قرآن در سور مختلف آمده است. در طول غيبت هيچ کس از او اطلاعی نداشت و موسی را نمی شناخت، تا زمانيکه خداوند او را برانگيخت و او به دعوت خلق برخاست.

3- غايب شدن يوسف بن يعقوب علیه السلام: با وجود آنکه يعقوب پيغمبر بود و به او وحی می شد، ولی از غيبت فرزندش يوسف خبر نداشت و ديگر فرزندانش نيز بی خبر بودند تا اينکه پس از سالها غيبت اين راز فاش گرديد .

4- غيبت حضرت يونس علیه السلام: وقتی قوم او بر مخالفت افزودند و او را اطاعت ننمودند. يونس  از ميان آنان گريخت و از نظر قوم خود پنهان گشت. خدا او را در شکم ماهی پنهان نمود و او را زنده نگاهداشت، سپس او را بيرون آورده و سالم به سوی قومش بازگردانيد.

5- داستان اصحاب کهف: اينان به خاطر حفظ دينشان از ترس مردم فرار کرده و 309 سال از نظر قوم غايب شده و به حالت ترس به غاری پناه بردند، تا آنکه خدا آنها را از خواب بيدار نموده و به سوی قومشان بازگرداند.

6- داستان حضرت عزيز: جريان ايشان در آيه 261 سوره بقره آمده که خداوند او و الاغش را صد سال می ميراند و بعد او را زنده می گرداند در حاليکه آب و غذايش هنوز باقی و تغييری نکرده است.

7- غيبت حضرت عيسی علیه السلام: يهود و نصاری بر کشته شدن ايشان اتفاق نظر دارند، اما خداوند با بيان اينکه او را نکشته و دار نزده اند بلکه مطلب بر آنان مشتبه گشته است (نساء156) ايشان را تکذيب کرد.

عيسی بن مريم علیه السلام هم اکنون زنده و غايب است و زمان ظهورحضرت مهدی ارواحنا له الفداه از آسمان به زمين فرود می آيد. پيامبر اکرم صلوات الله عليه می فرمايند که در زمان ظهور، حضرت عيسی به امام زمان در نماز اقتدا می کند.

8- غيبت حضرت ابراهيم علیه السلام: در زمان تولد حضرت ابراهيم، آزر منجم، خبر تولد نوزادی را داده بود که سلطنت نمرود را بر هم خواهد زد. پس نمرود تصميم به  کشتن او گرفت. به شهادت تاريخ بين 77 تا 100 هزار کودک پسر در اين ماجرا کشته شدند اما نمرود نتوانست ابراهيم را بکشد. مادرش او را در غاری به دنيا آورد و همانجا بزرگ شد. گويند اين غيبت 13 سال به طول انجاميد.

9- غايب شدن حضرت صالح علیه السلام: حضرت صالح بر قوم ثمود که مردمی بت پرست بودند، مبعوث گرديد.

شيخ صدوق در کمال الدين(ج 1،ص 136) از حضرت صادق عليه السلام روايت می کند که:

صالح مدتی از نظر قومش غايب شد. صالح در روز غيبت مردی کامل و دارای شکمی هموار، اندامی زيبا، محاسنی انبوه و گونه هايی کم گوشت، ميانه رو و متوسط القامه بود. پس از غيبت، وقتی به سوی قوم بازگشت تغيير کرده بود و او را نشناختند.

اين مطالب نمونه هايی چند از غيبت انبياء و اوليای الهی بود که به عنوان شاهد بر وجود غيبت در زمان قبل از ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف ارائه گرديد.

برگرفته از سایت تبیان

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
درود شنبه یکم اردیبهشت 1386 20:41
نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
یا بقیه الله شنبه یکم اردیبهشت 1386 20:27
 

زنده شدن دختر سه ساله

  اهل عربستان سعودى است و به مسجد جمكران آمده است. مى گويد:

«ما سنّى بوديم. اهل تسنن اسم حضرت فاطمه و زينب(عليهما السلام) را براى بچه ها خوب نمى دانند و عقيده دارند كه هر بچه اى به اين نام باشد به زودى مى ميرد، امّا من همسرى داشتم كه فاطمه نام داشت و در اولين زايمان هم دخترى به دنيا آورد. خانواده من اسم «حفصه» را براى او انتخاب كردند، ولى من زير بار نرفتم و اسم فرزندم را هم فاطمه گذاشتم. بعد از سه سال فاطمه مريض شد. دخترم را خدمت قبر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)بردم و از ايشان شفا خواستم كه الحمدللّه شفا دادند. بعد از برگشتن از نزد قبر حضرت رسول، دخترم خوابيد. خوابش طولانى شد. هر چه صدايش كرديم، بيدار نشد. او را پيش دكتر برديم كه گفت: بچه مرده است. وقتى به دكتر ديگرى مراجعه كرديم، او هم همان جمله را گفت.

دخترم را به غسالخانه برديم. بعد از چند دقيقه ديدم كه او حركت كرد و از من آب خواست. برايش آب آوردم. وقتى او را بغل كردم، گفت:

بابا! توى خواب ديدم كه مردى پيش من ايستاده و دو ركعت نماز خواند. بعد از نماز دست مبارك خود را بر سر من كشيد و گفت: بلند شو، شما زنده مى مانيد و فعلا نمى ميريد! و گفت كه به بابايت بگو تا شيعه شويد.

آرى! اين مسئله باعث شيعه شدن من شده است. حالا، براى تشكر و قدردانى از آقا امام زمان(عليه السلام) عازم ايران شدم و به مسجد جمكران آمدم».

اباصالح التماس دعاهر کجا رفتي ياد ما هم باش

 

زيارتنامه که مي خواني در کنار آن تربت خاموش

 

بغل کردي قبرمخفي مادرت زهرا ياد ما هم باش

 

اباصالح التماس دعاهر کجا رفتي ياد ما هم باش

انتظار

        انتظار

                 انتظار

                         انتظار

 

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |